|
این هم یه شعر از فریدون مشیری که دوست عزیزمون آقای چوبینه به ایمیل ما فرستادند و گفتن از طرف خودم بزنین تو وب که ما هم این شعر رو تقدیم حضورتون میکنیم...
((بوی باران))
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار؟؟؟
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها وسبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
نفل و سبزه در میان سفره نیست
ای دریغ از من اگر مستم نسازد افتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نگویی شیشه ی غم را به سنگ
هفت زنگش می شود هفتاد زنگ؟؟؟
|