تبليغاتX
نـــورآبـــاد مـــمـــســـنـــی
نـــورآبـــاد مـــمـــســـنـــی
 

    سـایـت جـامـع نـورآبـاد مـمـسـنـیwww.Loori.ir

مطالب خود را به ایمیل :   loori2009@gmail.com برای ما ارسال کنید تا با نام خود شما در وبسایت لوری قرار گیرد.

                                                                   با تشکرمدیریت سایت لــوری

کاربر گرامی :

برای مشاهده صفحات به صورت جدا می توانید بر روی لینکهای زیر کلیک نمایید :

                                      .:::سیاسی - خبری.:::

                                      .:::موسیقی ممسنی.:::

                                           .:::عکس.:::

                                          .:::داستان.:::

                                         .:::تاریخی.:::

                                           .:::شعر.:::

                                        .:::ارتباط با ما.:::

 

[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | قالب بلاگفا

معرفی برخی آثار نویستده و شاعر ممسنی: عبدالحسین انصاری

بعد از چاپ اولين مجموعه شعر با نام (بايد براي زنبيل خالي ات شعري بگويم) با فاصله ي زماني سه ساله اي دومين مجموعه شعر با نام (هزاره ي اول قبل از پرواز) شامل تعدادي غزل و شعر سپيد با مضمون دفاع مقدس، با حمايت بنياد حفظ آثار ونشر ارزش هاي دفاع مقدس و توسط انتشارات (هزاره ي ققنوس) چاپ شده ، اين كتاب تقديم شده به شهداي زادگاهم روستاي اكبري، از توابع شهرستان رستم

مجموعه غزل (زمين كودكي غمگين)هم فروردين امسال توسط انتشارات (هزاره ي ققنوس) چاپ شده كه الان در كتابفروشي اسلامي شهرستان ممسني موجود است، اين كتاب شامل گزينه غزل هاي چند سال اخير  مي باشد .

كتاب (تنها نشاني ات بوسه اي ست) هم مجموعه اي است از غزل ها، اشعار سپيد و رباعي هاي تازه سروده شده كه توسط انتشارات شاملو(مشهد) به چاپ رسيده و به به عنوان سومين مجموعه شعر جديد  به نمايشگاه كتاب خواهد رسيد .

 

loori.ir

 

loori.ir

 

loori.ir

 

[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا
نگاهی به زندگی سردار جمعه خان براهویی ممسنی

    سرزمین باستانی سیستان،خاستگاه  خاندان رستم قهرمان نامدار ایران ،در تاریخ ایران زمین جایگاه ویژه ای دارد.ممسنی ها كه خود را وارثان بلافصل رستم می دانند،از دوران سلسله كیانی متعلق به عصر حماسی تاریخ ایران تا عهد ملوك كیانی حاكم بر سیستان،كه از زمان یعقوب لیث صفاری تا  زمان قاجار بر سیستان حكومت می كردند،ازمرزداران و مدافعان این بوم و بر بوده اند. 

    طوایف مختلف ممسنی تبار ساكن در سیستان و بلوچستان ایران ،به زبان های  بلوچی و سیستانی سخن می گویند.ایل ممسنی یا محمد حسنی  مستقر در بلوچستان پاكستان به زبان های بلوچی ، براهویی و اردو، و ممسنی های جنوب افغانستان به زبان های بلوچی،فارسی و پشتون  صحبت می كنند.

     بخشی از  ممسنی ها ی سیستانی در زمان هخامنشیان در استان فارس ساكن شدند و در طول هزاران سال روابط بین  ممسنی های  فارس و سیستان ادامه داشت .در دوره صفوی ایل ممسنی مقیم   استان فارس قدرتمند ترین ایل جنوب ایران بود.در زمان شاه عباس كبیردر حدود  بیست  هزار ممسنی تحت رهبری سردار محمد خان ممسنی از استان فارس  به سیتان و بلوچستان مهاجرت كردند.براهویی های ممسنی تبارسیستان و بلوچستان، بازماندگان همان  مهاجرین اند كه كه به دلیل سكونت بین قوم براهویی،با گذشت زمان ،زبانشان تغییر كرده و براهویی نامیده می شوند.

   تاریخ سیاسی براهویی ها از زمان نادر شاه شروع می شود.اشرف افغان پس از شكست از نادر و در حین فرار به سوی افغانستان بوسیله ابراهیم خان براهویی كشته شد.نادر پس از رسیدن به حكومت ایران ، نصیر خان براهویی را به حكومت بلوچستان منصوب كرد.بعد از قتل  نادرشاه در سال 1160قمری ، نصیر خان براهویی به كمك شهباز خان ممسنی حكومت محلی مقتدری در بلوچستان تشكیل داد.

    اكثریت براهویی های مقیم سیستان ایران ،از تیر ه های ایل ممسنی هستند و در  سیصد سال اخیر از متحدین طوایف سیستانی هم تبار خود، یعنی  شهركی ها و سرابندی ها بوده اند.

   سردار علی خان حاكم بومی سیستان از طایفه سرابندی ممسنی ،در سال 1269قمری پرچم ایران را برفراز مركز حكومتی اش در سكوهه سیستان برافراشت.در سال 1284 ناصرالدین شاه به دنبال بروز درگیری بین سران خاندان سرابندی ،با اعزام لشكری  به سیستان ،تعدادی از  بزرگان سرابندی و شهركی را دستگیرو به تهران تبعید  كرد و حكومت این ناحیه را به امیر علم خان حشمت الملك سپرد.

    در 1287 حكومت ناصرالدین شاه رای كمیسیون مرزی ایران و افغانستان با  حكمیت انگلیسی ها را  در خصوص  تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان پذیرفت ،و سرسپردگی حكومت قاجار به بیگانگان را اثبات كرد.

  با وجودیكه امیران خاندان علم برای سیستانی ها حاكمانی  بیگانه و غاصب محسوب می شدند،مردم سیستان برای  حفظ امنیت منطقه و پاسداری از مرزهای ایران كه همواره در معرض حملات راهزنان افغانی قرار داشت، ناچار به همكاری با حكومت قائنات و سیستان بودند.

      سردار جمعه خان در سن 14 سالگی در كنسولگری روس در سیستان مشغول به كار شد.در آن زمان روسیه از ایران، و انگلیس از افغانستان حمایت می كردند.سردار جمعه خان پس از درگذشت پدرش سردار پسند خان ،مسئولیت سرپرستی طایفه براهویی سیستان و حفاظت ازبخشی از  ناحیه مرزی رابه عهده گرفت.

    در زمان مظفرالدین شاه ،محمد علیشاه و احمد شاه قاجار،حكومت مركزی ایران بسیار ضعیف بود وعملا" نفوذی در مناطق ایلیاتی  و نواحی مرزی نداشت.بخشی ازناحیه مرزی ایران و افغانستان  كه حوزه استحفاظی سردار جمعه خان بود از نا امن ترین این مناطق محسوب می شد.

   سردار جمعه خان با كمك نفرات تحت فرمانش كه بیشتر آنها از تیر ه های براهویی ممسنی بودند، به مدت 60 سال آرامش و امنیت را در منطقه وسیعی كه از زاهدان تا قائنات گسترده بود،برقرار نمود.در یكی از زد و خوردهای بین سردار جمعه خان و راهزنان  افغانی،هفتاد نفر از انان كشته شدند.

   سردار جمعه خان در آغاز كار فرماندهی واحد قره سواران را به عهده داشت.بعدها این واحدها به پاسگاه های امنیه و ژاندارمری تبدیل شدند.مركز فرماندهی پاسگاههای مرزی در سفیدابه مستقر بود.  با شكل گیری ارتش نوین ایران در زمان رضاشاه،سردار جمعه خان در ارتش به خدماتش ادامه داد.

   سردار نظر جان و رحیم خان از دیگر بزرگان براهویی بودند كه در عملیات مرزی و مبارزه با سارقین و راهزنان مسلح افغانی ، با سردار جمعه خان همكاری می كردند.

  به دلیل  تلا ش های بی وقفه سردار جمعه خان  در برقراری امنیت و سركوب مهاجمین افغانی،حكام سیستان و قائنات بارها از حكومت مركزی درخواست تشویق ایشان را نمودند. مدال شجاعت اهدایی  از طرف مظفر الدین شاه قاجار به او از قدیمی ترین نشان های افتخار دوران خدمت نظامی اش می باشد.در زمان احمد شاه و رضاشاه ،به دلیل شایستگی در انجام امور محوله بارها مورد  تشویق قرار گرفت.

   چندین ابلاغ تشویقی سردار جماخان بوسیله ارفع الممالك(1299 -1301 ) اولین حاكم دزداب،و جانشین او امیر معصوم خان خزیمه علم ملقب به حسام الدوله  امضاء شده است.

   روستای  دزداب در اولین سفر رضاشاه به سیستان و بلوچستان به زاهدان تغییر نام یافت وبه سرعت مراحل رشد و ترقی را طی كرد.بعد از گذشت  چندین سال زاهدان به عنوان مركز فرمانداری سیستان و بلوچستان انتخاب شد.

   استقرار حكومت رضاشاه باعث ایجاد تحولات عمیقی در منطقه گردید.برنامه خلع سلاح و اسكان عشایر و تغییر لباس منجر به بروز در گیری هایی در سیستان و بلوچستان گردید.اجرای دستورات دولت رضاشاه برای سردار جمعه خان كه خود سرپرستی براهوی های چادر نشین را بعهده داشت،كاری دشوار بود،كه توانست با اتخاذ تدابیر لازم به صورتی مناسب آنها را اجرا نماید.

  رحیم خان مالكی رییس پاسگاه لوتك ،و از بستگان سردار جمعه خان به دلیل مخالفت با طرح اسكان عشایر و از بین بردن سیاه چادرها ،و عدم اجرای دستور كشف حجاب و كوتاه كردن موی دختران از اجرای دستورات  سرهنگ مكری سرپیچی كرد.رحیم خان جهت جلوگیری از درگیری بین واحدهای نظامی خودی  و نیروهای اعزامی از مركز، به افغانستان رفت.پس از پادرمیانی سردار جمعه خان ودرخواست تعدیل برنامه ها ی دولت ،رحیم خان به ایران برگشت.

      در نظام جدید ارتش رضاشاه ،  سردار جمعه خان از نایب امنیه به ستوان دومی تغییر درجه داد و عناوین سرداری و خانی او طبق مقررات جدید حذف گردید.در سال 1317شمسی درجه ستوان یكمی ارتش را دریافت كرد.

    در سال 1318 عده ای از دشمنان او   با ارسال گزارشات مغرضانه،وی را متهم به حمایت از  قیام سردار جمعه خان اسماعیل زهی  بر علیه دولت نمودند.دادگاه ارتش مدت یكسال سردار جمعه خان را در تهران در بازداشت نگه داشت و به دلیل نبود دلایل مستند در سال 1319 وی را تبرئه كرد.

    گفتنی است سردار جمعه خان اسماعیل زهی رییس  طایفه بلوچ اسماعیل زهی ممسنی الاصل بود،كه  در جنگ جهانی اول با انگلیسی ها جنگید.در زمان رضاشاه با نیروهای دولتی درگیر شد و پس از شكست به شیرار تبعید گردید.پس از این واقعه طایفه  اسماعیل زهی ،به دستور دولت، شه بخش نامیده شد.

   در سال 1328 شمسی درجه سروانی سردار جمعه خان به او اعطا گردید و در سال 1335در سن 97 دسالگی  با درجه سرگردی از ارتش بازنشسته شد،و در سال 1348 پس از 110 سال عمر پربار درگذشت. سردار جمعه خان در مجموع 83 سال از عمرش را در زمان 6 پادشاه ایران ،در خدمت به میهن سپری كرد.

  سردار جمعه خان نه تنها سربازی فداكار و مرزداری میهن دوست بود،بلكه همواره به مشكلات مردم و مسائل  افراد طایفه براهویی رسیدگی می كرد.از كارهای ارزشمند او تشویق اهالی به فرستادن فرزندانشان به مدارس برای سوادآموزی و كسب علم بود .

  پس از مرگ سردار جمعه خان ،فرزند برومندش سردار رحمان خان كه خود از مامورین نظامی و از همرزمان پدرش بود، وظیفه خطیر رسیدگی به امور تیره های مختلف  براهویی را با كمك و مشورت  بزرگان سایر تیره ها انجام می داد. شادروان رحمان خان كه فردی مردم دار بود ،در سال 1363شمسی درگذشت. اکنون فرزندش سردارمحمد عمر خان بزرگ خاندان طایفه براهویی است.

به گفته ونوشته دکتر ایرج افشارسیستانی

عشایر براهویی در بیشتر نقاط بلوچستان، خاصه در زاهدان، خاش، ایرانشهر، سراوان و ... پراکنده اند. دکتر هنری فیلد، این قوم را ایرانی و آریایی دانسته است و تیره های مهم آن را به نام قنبرانی و منگال (مونگال) ذکر نموده است. 

طایفه براهویی، در قدیم و تا اواخر دورۀ قاجاریه یکی از قدرتمندترین طوایف بلوچستان و سیستان بوده است. اوج قدرت آنان در زمان نادرشاه افشار بوده است که با تشکیل اتحادیه ای از قبایل مختلف، برای مدت زمانی حکومت عمده سیستان و بلوچستان را در دست گرفتند. 

[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا

یه پیرمِرد مِن گرمای تاوِسون داره ایخَنده:

هر روز یه سموری اِیا من ده. حقیقتش سمور اِیا من قبرسون. اما بخترین قسمتِ ده ، همو قبرسونشه. اَر بِخَیم حساب کنیم ده ،قبرسونه و قبرسون ده یَه. سمور هر رو( روز) گپو تر ایابو. پریگ اومَه مِن ده. وَش خواهش کِردیم بِیو تا وزنت کنیم. وَش گفتیم مهلی دلمو ایخو بدونیم چَن کیلویَی. سمور هم قبول کِه. و َ نظرُم که بخترین ، سمور مال ده ایمانه.  رابطهَ ی ما و سمور،  اولش یه رابطه ی همزیستی خوبی بی . و نظرم و ای رابطه ایگون همسفرگی .اما و نظرم هم غلط گوفتم.( ر.ک. و یکی و کتابل  زیست شناسی ). ایما مرده ایکردیم و خاک ، و سمور ایومه ایخَردِشو. ایما نَف نیبردیم ولی ضرر هم نیکردیم.بعیَن سمور اومه یه قرارداد بَی ایما بَهس.  ریش سفی یل ده گوفتن بخترین قرارداد مِن طول تاریخ ای دِه گندو ، هم اِ ی قرارداده. یه ریش سفی لونجِشَه یه لتی که . هَنی مِن ذهنمه که بقیه خارِش کِردن. قرار داد چه منش نوشته بی؟؟

: گِی سگ مِنِش نوشته بی. نوشته بی ، هر وختی سمور اومه مِن دِه ، و مِن او چن رو کسی نمرده بی ، باید یه بچه ی کوشکلو–نه وَ سمور ( طبق اصل چهارم قرارداد) بدیم . خوایا پِ خمو کم بَیبَختی داشتیم .

و شانس ایما وختی قرارداد نوشته وابی هیشکه نمرد. باور کنین یه چندتا پیرمرد گَورَه  من ده بِبِن که بَی یه فرتی و گیر بَیَن. اما قراردادَ که نوشتن رنگ و ریشو اومَه و جا.

www.loori.ir

هنی منتظرین ای داستانه ادامه بِیوم؟؟

باشه یه چن سطر ادامه اِیوم :

سَی رضا رَه و من حونه ش، که اخر ده بی، یه ترازینی آوِه. سمور یه نفرینه مسئول ترازین کِرد. سَی رضا ناراحت وابی گوفت که ترازین مال خشه  وَ او دوره ی نَها  دو قرش اَسَشه.  باید ترازین مِن حونه ی خُش بو. سَی مَحمَی وَش گُو : کِه دَ آبرومونه نبر تََی ای سمور. سَی رضا اوسو مهلی ایره وَ شهر.همه قبول کِردِن ترازین مِن حونه ی کُر کا یوسف بو که وسط ده یه. تا هم سمور خهسش نوابو هم مردم زیتر بترن بیان سَیل کنن سمورَ وختی ایروه مِن ترازین .ولی یُنَه سی ککایل عرض کنم که واقعن سمور با کلاسیه.قشنگ ایروه مِن ترازین قشنگ هم  ایدرایه.

بچه یل هی کم ایابون. سمور گوسنه-شِه.سمورهر هفته یه بچه ایخره. پیرمردَل تصمیم گِرُهتِن چند تا زن بسونن تا بچه یل بیشتر وابون.تاوسون قبلی 11 تا پیرمرد وَ ده زَیِن وصحرا. افتان وَ دِین ِ زن. گوهتن یه جای هِسی مهلی دوور منشه.دندونَه تیز کِردِن وهمه شون رهتن. اما دَ نوَمَن.هیشکی خَوَر نیاره و کو رتن، چو و شو وابی.

www.loori.ir

بچه یل هی کم ایابون. سمور دَ از بس چاق وابیه نیتره بیا مِن ده. یه جای قشنگی وَ اوبال ده سیش دِرُس کردن.

[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا
 سلام   ای سلام فرق ایکنه

حسرت ایخـَرم سی مـَهلی چـِیَـل . ا َر  و ِی هـَمِی چـِیَـلی که وَ هوش خـُم هم رهـته  یه ذره ای هم بختر اعتنا  ایکردیم  ایسو ایطرسیم زبون د ی و بوا مونَ بیشتر بَلغـور کنیم.

 ایسو ایطرسیم لا اَقل گپَـل و متیل و حکایت ننه و بوا نه وَ جوون و دل نوش کنیم تا کم هی همش فکر کـُنن که نونیم چه وِی بو و بُخو بـُگن حالییته حواسته و خـُوشو یای شو رهته بو که دوره ی ما وابیـده یه طاعونی شهری گـَپ زدن و وِر داین هـَرچی لریه و جاش یه چـِیـَلی یتی مون دانه که وَش ایگـُن فارسی و اَر هَمَشه بـِگردی غیره عربی و خارجی هیچی پیا نیکـُنی .

 هَمی لری که ایسو یای مون رهته ریشه اش وَ زوون پهلوی ایرسه یو نه اونگـَلی ایگـُن که زوون ال قـَییمی نه ایشناسن و خوتو قاضی .

 ار ایسو زوون فارسی هم داره یواش و هُـمار هَـمار یای ما ایره دونسه بیت وَ گردن آُونگـَلی هه که نخاسن یه زوون دی یی و مادری حـُرمتش حفظ وابو و حال بیه وَ یه قومی . نونسن که هَمی زوون اَل و قول اینگـَل و عقب افتاده یه معدنی سی فارسیَ که زوون ملی مایه و هر واژه ی ایخاسن و هم ای زوون ال ایشـَهـِس وَشو وام بـِگره تا کم هی زوون دون ال عربی و ترکی و... سی ای زوون آمار درست کنن و هی ایقـدر کلمه نه مِن فارسی مال ولات و دیار خـُـشو بیو نن . (تازه کتابل شو هم یَـکـُلی چاپ وابیده)

 ای مـَـتن زوون دی ای نه هم وَ خاطر پیشنهاد ککام نوشتنم و وش هم ممنونم که یای مو و خیلی و دوسَلمون انداخت . دارم ایسو  یواش یواش وَ دِلم ایشینه لری نوشتن بد نی ایشا هم سی آزمایش که وابیده یه چـَنتا سطر بنویسید تا یای تو بیا چقه لری یای تو مونده .

 مو نه بوخشیت که سرتونَ وَدرد آوردم ولی لازم بی ی تلنگر ایجوری که اول وَ خـُم بزنم و بعد .... آخو ای همه گفتم که برسم وی چو که وَ حقیقت قدر زوون مون َ بدونین تا بیشتر مزمت نیاشته بو . شاد و سر بلند و لــُـر بیت.

 

[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا
شروه و گاگریوه از منظر زیبایی شناسی موسیقی:

اگر واقعگرایانه بخواهیم نگاه کنیم در واقع موسیقی ما سرچشمه گرفته از طبیعت اطراف ماست و این عناصر اربعه و اقلیم ها و .. است که موسیقی را به این سمت سوق داده است . با ایت دید موسیقی ما نه غم انگیز بنظر می رسد بلکه دلنواز و موجب انبساط خاطر دل افسرده است

  نخست آنکه از جنبه ی موسیقی یایی آوازهای غمگنانه آن بخش از الحان و نواها را در بر می گیرد که سایه ی شوم تنهایی و تاریکی و غربت و ناچاری و ... را سرداده و مدام به طبل نا امیدی و بی سرانجامی می کوبد. و دریچه ای نو را برابر دیدگان خود متصور نیست.

با این حال آنچه از نظر دور نیست تعلق اشکال گوناگون و متنوعه آن به اقوام و طوایف مختلفی می باشد، که ما در این مقال به بررسی این موضوع در میان مردم لر و آنهم از دید زیبایی شناسانه خواهیم  پرداخت.

 ناگزیر این سوال طرح خواهد شد که چرا و به چه دلایلی غم در موسیقی ما شیوع فراوانی یافته و موسیقی غمگنانه بخش بزرگی از زندگی و حافظه ی این مردمان را در بر گرفته است.برخی ریشه ی تاریخی این موضوع را به اسطوره ها مربوط دانسته و اصل و  مبدا چنین غم زیبایی را در سوگواریهایی که در مراسمی چون کشته شدن قهرمان و دلاوری چون سیاوش در ایران باستان بوده قابل جستجو می دانند . کما اینکه آورده اند:

(( مردم بخارا را در کشتن سیاوش نوحه هاست ، چنانکه در همه ی ولایات معروف است و مطربان آن را سود ساخته اند و می گویند قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است ..)).( موسیقی مذهبی ایران – محمدتقی مسعودیه- انتشارات سروش – چاپ اول صفحه 17)

 


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...
[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا

 خـُرزو صاب قـَله و نورعلی

 اَفتو وَ طـَهره یومه ی بی ، نورعلی بـَهسَکون جـِی واکسی وَ شونیش بی . وَ پـِنجـِره سِیل قـَله که ، کیچَـشو ری وَری قـَله بی ، نورعلی هر صُب گـَه اَفتو نَ وَری قـَله ایدِی .

 نورعلی دونس که اَفتو و مِن قـَله ایدرا ، ولی دِیش  وَش ایخـَندِس ، اِیگـُت اَفتو وَ قـَله گـَفتـَره. نورعلی مجاب آ نِـیبـِی ایگـُت قـَله مَهلی گـَفتـره ، دِیش ایگـُت رِوُی همیشه قـَـلـَنَ نِشونـَه کو تا گـُم آ نـَبـِی ….     دِ یشَ م یه چـَپه ی پـــِـیل خـُردی نها و مِن جیبـِش.

 سِـیل وَ بَهسَکونِـش که : بینـُم فِـر چَنه نهامه سَر جاش؟

نورعلی اُفتا وَ ره ، ری وَ قـَله ، دِیش گـُت حواسِت وَ خـُت بو رِوُی .

واکسیه ، واکسیه ! آقا واسک سِـِت بزنـُم ؟ واکسیه نورعلی اَفتو زَنونَ مَهلی خـَش اِش اِیومه ، دَم صُب همیشه بـِتـَر وَ بَیَ ظـُهر بی ، دَم صُب هم مشتری بیشتر بِِـِی ، هم مُـشتـَری یَـل دَم صُب اِش اخلاقشو بهتر بـِی.

 


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...
[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا
 هويت قومی لر از نان شب او واجب تر است:

اگر ما مردم لر هويت خود ر از دست بدهيم همه چيزمان را از دست داده ايم. فرق آدم با حيوانات در همين است كه حيوانات فقط به فكر پركردن شكم و توليد مثل هستند.

با ديدن كلمه لر كنجكاو شد و پرسيد منظور شما از لرنا چيست؟ جواب دادم از كلمه لر گرفته شده است. احساس كردم با بقيه مردم فرق دارد. بعدا متوجه شدم كه خدايار از دلسوخته ها و علاقمندان فرهنگ و ادبيات لري بختياري است و در اين راه كارهايي را هم انجام داده است و مشغول تدوين كتابي با موضوع ادبيات و اشعار شفاهي ايل بختياري است. به ياد سپهوند قهرمان  بوكس كشور افتادم كه براي امرار معاش به كارگري ساختمان مي پردازد و دغدغه اش پس از بازگشت از المپيك چين اين است كه صاحب كارش او را به علت غيبت يك ماهه ناشي از حضور در مسابقات جهاني اخراج كرده است.

حاج رمضان چوبینه مي گفت: اگر ما مردم لر هويت خود ر از دست بدهيم همه چيزمان را از دست داده ايم. فرق آدم با حيوانات در همين است كه حيوانات فقط به فكر پركردن شكم و توليد مثل هستند اما براي ما آدمها چيزهايي مثل هويت و فرهنگ و تاريخمان هست كه از نان شب هم واجب تر مي دانيم. هر ملت و قومي و شهري كه بيشتر بر روي فرهنگ و تاريخ و هويت شان كار كرده اند هم ازنظر مادي و هم از نظر معنوي ثرتمندتر از بقيه هستند. و ملتي كه هويت خود را از دست بدهد همه چيزش را ازدست داده اند.

[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا
يكي از آيين‌هايي كه همه ساله چند روز قبل از عيد نوروز در منطقه ممسني برگزار مي‌شود جشن علفه يا عرفه است كه براي شادي ارواح برگزار مي شود.
بنا به اعتقادات مردم منطقه، مردگان چشم انتظار هدايا و ثوابند در چند روز قبل از عيد روح آنان وارد خانه‌ها شده و بايد با برگزاري مراسم جشن و دادن طعام به ققيران موجب رضايت و خشنودي ارواح را فراهم آورد و با خواندن فاتحه و خواندن دعا براي آنان طلب آمرزش نمود.

براي به جاي آوردن اين رسم از جشني بنام همسپهمدم ياد شده كه به معناي حركت همه سپاه است و در اصل مربوط به فرود آمدن گروهي فروهر مردگان به روي زمين بوده و اين جشن يادگار و يادبود مردگان به شمار مي‌آمده است.
امروزه در منطقه ممسني هم اين مراسم براي شادي ارواح مردگان چند روز قبل از عيد برگزار مي‌شود و به ويژه اگر كسي بستگان خود را از دست داده باشد تا قبل از عيد نوروز همان سال اين مراسم را برگزار كند كه عيدي مردگان هم نام دارد. .....

ادامه ی این مقاله را در ادامه ی مطلب ببینید.....


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...
[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا

سلام  ای سلام فرق ایکنه:

 

حسرت ایخـَرم سی مـَهلی چـِیَـل . ا َر و ِی هـَمِی چـِیَـلی که وَ هوش خـُم هم رهـته یه ذره ای هم بختر اعتنا ایکردیم ایسو ایترسیم زبون د ی و بوا مونَ بیشتر بَلغـور کنیم.

 

ایسو ایترسیم لا اَقل گپَـل و متیل و حکایت ننه و بوا نه وَ جوون و دل نوش کنیم تا کم هی همش فکر کـُنن که نونیم چه وِی بو و بُخو بـُگن حالییته حواسته و خـُوشو یای شو رهته بو که دوره ی ما وابیـده یه طاعونی شهری گـَپ زدن و وِر داین هـَرچی لریه و جاش یه چـِیـَلی یتی مون دانه که وَش ایگـُن فارسی و اَر هَمَشه بـِگردی غیره عربی و خارجی هیچی پیا نیکـُنی .

 

هَمی لری که ایسو یای مون رهته ریشه اش وَ زوون پهلوی ایرسه یو نه اونگـَلی ایگـُن که زوون ال قـَییمی نه ایشناسن و خوتو قاضی .

 بره ادامه مطلب:


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...
[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا

                                                                      باران در ممسنی

خاطره ای از دعای باران در ممسنی:


باران در ممسنی یعنی زندگی، یعنی گندم،‌یعنی میش های چاق،‌ یعنی برنج و یعنی عروسی دلداده های جوان. باران یعنی بره های شاد با بچه چو پان های شیطان. باران یعنی دل خوش.

زندگی همه به باران بند است و در سال بی باران سرعت مرگ سالخوردگان که با باران و امید به باران زنده اند بیشتر میشود.

در
روستایمان که بودیم در روز هایی که اخم بر پیشانی پدربزرگمان می نشت و آسمان را شب روز برای تکه ابری می پائید یک جوری خودمان را جمع میکردیم تا در دید نباشیم.

باران که به تاخیر می افتاد با تقاضای اهالی آبادی یک شب همه جوانان و بچه ها جمع میشدیم برای هدرسه. استاد نیاز آخرین مرتبه که هدرسه کردیم بزرگ جمع بود.


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...
[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا

                                          ضرب المثل لری

تو می بُری ¸ بَـختـُم نی بُره:

 

براستی که در پس هر ضرب المثل و زبانزدی رازی و سخنی و گاه گوشه ای از تاریخ مربوط به آن قوم نهفته است . گاه آنچه ما به زبان می آوریم و آن را تنها به عنوان کلید میانبری برای انتقال مفاهین  و الفاظی طویل و مفصل ¸ در قالب جمله ای ساده یا تک بیتی یا عبارتی به کار می گیریم ¸چنان محتوا و مضامین بکر و بدیعی دارند که بسیاری از سخنوران ومتکلمان خاص آن زبان از آن بی اطلاع اند .

 

    نمونه ی حاضر ازآن دست ضرب المثل ها و زبانزدهای است که در مناطقی از لرستان جنوبی خصو صا ممسنی و کهگیلویه و بویر احمد به و فور استعمال می شود و کمتر کسی از راز و رمز آن اطلا ع دارد . 

 


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...
[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا
                                 رقص زنان در ممسنی

رقص شاد مانه چوپی در ممسنی((رقص زنان)):

 رقص پر نشاط وشادمانه چوپی هنگامی که اصوات موزون و دلنواز موسیقی محلی چوپی (رقص زنان)از طریق ((کرنای)) استادان مجرب و چیره دست محلی به نوا در می آید  و هنگامی که نقاره ی بزرگ و کوچک به وسیله ی چوبک های ضاربان مجرب به فغان و غوغا می نشیند ¸آنوقت زنان و دختران جوان و میانسال و حتی کهنسال ممسنی با پوشیدن لباسهای فاخر و پر نقش و نگار محلی خود و با حجب وحیا به ساحت و میدان رقص چوپی آمده و با طمانینه و حرکات موزون و رسا و به شکل قوس قزحی به دور میدانی حلقه زده و با رقص پرشکوه دسته جمعی خود هنرنمایی می کنند .

 


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...
[+] نوشته شده توسط مـحمـدرضا و هومان چـوبـیـنـه در | | قالب بلاگفا
::Tarah.somee.com
Copyright © 2007 By SHERMAN http://loori.blogfa.com ALL right reserved RSS
نـــورآبـــاد مـــمـــســـنـــی